تبليغاتX
کلبه ی رویا

 


 


                      بسم الله الرحمن الرحیم   

 

آخرین جرعه ی این جام

همه می پرسند:

«- چیست در زمزمه ی مبهم آب؟

- چیست در همهمه ی دلکش برگ؟

- چیست در بازی آن ابر سپید،

           روی این آبی آرام بلند

           ک تورا می برد اینگونه به ژرفای خیال؟»

«- چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

- چیست در کوشش بی حاصل موج؟

- چیست در خنده ی جام؟

  که تو چندین ساعت

  مات و مبهوت به آن می نگری؟»

- نه به ابر،

- نه به آب،

- نه به برگ،

- نه به این آبی آرام بلند،

- نه به این خلوت خاموش کبوترها؛

  من به این جمله نمی اندیشم!

  من مناجات درختان را هنگام سحر،

  رقص عطر گل یخ را باد،

  نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه،

  صحبت چلچله را با صبح،

  نبض پاینده ی هستی را،

                  در گندم زار،

  گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل،

  همه را می شنوم،می بینم!

  من به این جمله نمی اندیشم!

  به تو می اندیشم!

            ای سراپا همه خوبی

                  تک و تنها به تو می اندیشم

  همه وقت،

  همه جا،

  من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!

  تو بدان این را

                    تنها تو بدان.

  تو بیا،

  تو بمان با من،تنها تو بمان

  جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب!

  من فدای تو،به جای همه ی گلها تو بخند!

  اینک این من که به پای تو در افتادم باز،

  ریسمانی کن از آن موی دراز،

  تو بگیر!

  تو ببند!

  تو بخواه!

  پاسخ چلچله ها راتو بگو...

  قصّه ی ابر هوا را تو بخوان!

  تو بمان با من،

                     تنها تو بمان...

 

                 به نام اون کسی که اگه حکم کنه همه محکومیم

وسلام که نام خداست:

 خوبید عزیزای دلم؟خداروصدهزار مرتبه شکر...

تو این پستم می خوام از زحمات دوتا عزیزتشکّر کنم...دو تا گل که من تا عمر دارم محبت هاشون رو از یاد نخواهم برد...آبجی نازنینم،نگین بختیاری که زحمت کشیدند و این قالبی رو که می بینید برای من درست کردند...و داداشی مهربونم،آقای محمد جواد عبدی که خیلی به من لطف داشتند و خیلی کمکم کردند...

می خواهم همین جا از این دو عزیزدلم تشکر و قدر دانی کنم و بهشون بگم که خیلی دوستتون دارم و تا آخر عمرم دعاگویشان خواهم بود...

این گلهای خوشگل تقدیم به نگین عزیزم:

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

و این عکس هم تقدیم به آقا داداش عزیزم،آقای عبدی که 24 مهر تولدشون بود:

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

این عکسای استاد هم تقدیم به همه ی شما عزیزای دلم که خیلی دوستتون دارم:

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

                                                           

 

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

                                              

 


Image hosted by allyoucanupload.com

به رسم همیشه « رَحَمَ الله مَن قَرَأَ فاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات» به یاد مرحوم « مهدی فتحی »

کلام آخر:

تقدیم به صاحب عصر،حضرت امام زمان (عج)

دیشب جمال رویت تشبیه ماه کردم

                                           تو به زماه بودی،من اشتباه کردم

 

                                  

تادلنوشته ی بعدی،بد و خوبش به شما،ما که رسیدیم ته خط

 

                                           یا علی...

                                                     روزگارتون قشنگ...

                                                                   خداحافظ همین حالا

 

 

 

 


.........نوشته شده درپنجشنبه 26 مهر1386توسط دینا |

درآستان جـــــــــــانــــــــــــان

               

     بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

بــرکه ی بــــــــرکـــــــت

 

شبی  بود و برکه ای

جوی آبی و لحظه ای

با خود و دور ازخود،

ودیگران.

برخاطرم گذشت که:

«برلب جوی نشین و گذر عمر ببین.»

واینک مرا

چنین حالتی دست داده بود

گویی که دانش آموزی ام

وپایان سال نزدیک،نزدیک

و فرصتها گریزان،

چونان ابر بهاری.

فرصتی بود تا به فراست حال،

دفتر ایٍام راورق زنم

ومشق نوشته های خود را در محضر قاضی بزرگ،

-وجدان-

دیگربارازدیده بگذرانم

مگر که بارقه نوری بر جهد

و روزنه امیدی برای روز امتحان فراهم آید.

دفتر ایام را ورق زدم.

دردا،

جزحسرتم نیافزود.

که آنچه بود،نه مشق،که جمله «سیاه مشق»می نمود.

ابرهای ناامیدی آسمان قلبم را تیره کرده بود،

که چشمم به آسمان افتاد،

وزیارت ماه حاصل آمد،

وسخن اهل راز در نظرکه:

«به فتوای اهل دل،

ناامیدی حرام،

واستغفار،واجب.

والسلام.»

این بود که ابر تردید را به سرپنجه دعا از خود دور نمودم و نجوا کردم:

اللهم اجعلنی فیه من المستغفرین

چه با برکت است این برکه!

واین شب!

واین آب!

که چونان آب توبه

کام تشنگان را سیراب

و خنکای روح فزایش

دل و جان عاشقان را

دیگر بار زنده می کند.

دفترایام را ورقی دیگر زدم.

درگوشه اس یادگاری است

ازیاری شفیق.

گویی امشب شبی،

واین گونه حالی رابرایم از پیش دیده بود.

یادگارش چنین بود:

« گر زمانی از دشت استغفار به سلامت گذشتی

وآهنگ ادامه سفرکردی،

بخواه که نامت را در دفترصالحان فرمان بردار ثبت کنند.»

به سفارش دوست،چنین خواندم:

واجعلنی فیه من عبادک الصالحین القانتین.

دیر زمانی گذشته بود.

ومن در خلوت خویش

در اعتکاف برکه

ومیهمانی ماه

جرعه نوش لحظه ها بودم

زمان به سحر نزدیک می شد.

با خود اندیشیدم:

«شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید.»

و به خود نهیب زدم:

«شب را چه گنه،حدیث ما بود دراز.»

مؤذن آبادی

ندای خود به فراخوانی خفتگان بلند کرده بود

و ترنم عاشقانه خوانی اش،

تا دور ترین کلبه ی آبادی می رفت.

گاه رفتن رسیده بود.

آخرین یادگار نوشته های رفیق شفیق را خواندم:

«ای عزیز!

عاشقی،غلطیدن است به دامان معشوق.

پس هر چه نزدیک تر بهتر.

اگر شوق وصالش داری،

درنگ مکن،

و دریغ مدار از خود ه یار را خواهی بی اغیار.

واین یعنی که باید از مقربان درگاه باشی.

ولی هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست:

یک آنکه:هرکه در این بزم مقرب تر است

جام بلا بیشترش می دهند.

دو دیگر آنکه رسیدن به چنین مقام کار هر بی سر و پا نیست

باید یار را بخوانی

واز او بخواهی،

وگرنه سعی بیهوده می کنی

و خیال خام در سر می پروری.»

ومن می خواندم آنچه دوست نوشته بود:

واجعلنی فیه من اولیائک المقربین.

برافتک یا ارحم الراحمین.

 

 

 

      

 

وسلام که نام خداست:

به قول آقای بحرینی تا زمانی که این وبلاگ هست و خدا می خواد که باشه،این جمله برسردرش حک خواهد شد...

امیدوارم که حالتون خوب باشه و طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق واقع شده باشه،انشاء الله...گلا منو هم سر افطار فراموش نکنید یادتون نره توروخداسخت محتاج دعا هستم...امشب هم که شب قدره...خیلی فضیلت داره ...ازجمله اعمالش100 مرتبه

استغفرالله ربی و اتوب الیه...100 مرتبه اللهم العن قتلة امیرالمومنین...دورکعت نمازدرهررکعت بعدازحمد هفت مرتبه توحید بعدازنماز70مرتبه استغفرالله واتوب الیه

قرآن سر گرفتن و خواندن یک سری دعاهایی که تو مفاتیح الجنان هست...زیارت امام حسین(ع) و احیای شب که روایت شده هرکه شب های قدر رواحیاکند گناهان اوآمرزیده شود

هرچند بعدد ستارگان آسمان و سنگینی کوهها باشد...و100رکعت نماز...

شب بیست و یکم هم همه ی این اعمال به اضافه ی خواندن دعای جوشن کبیر...شب بیست و سوم هم که از همه ی شب های قدر پرفضیلت تره و در احادیث بسیاری نقل شده که شب قدر همین شبه و به غیر از تمامی اعمالی که ذکر کردم خواندن سوره ی عنکبوت و روم ...خواندن حم دخان...خواندن سوره ی قدر 1000 مرتبه...تکرارکردن:اللّهُمَّ کُن لِوَلیِّکَ الحُجَّةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائِهِ فی هذِهِ اسّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَ لیّاً وَ حافِظاً وَ قائَداً وَ ناصِراً وَدَلیلاً وَعَیناً حتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً...وغسل کردن در این شب ها...

 

حضرت امام خمینی (ره)ماه مبارک رمضان رابهترین ریاضت شریعت شرعی سالکان کوی دوست برای رهایی از حجاب های ظلمانی و نورانی و موتور محرکه سیر صعودی انسان شدن و حرکت در صراط مستقیم و وصول به گنجینه ی عزت و عظمت الهی می دانستند.

امام دائماً با قرآن مأنوس بودند و مطالعه ی اصلی شان تلاوت قرآن بود و شبانه روز 7 نوبت قرآن تلاوت می نمودند و این سنّت حسنه تاآخر حیات طیّبه شان استمرار داشت ودر ماه مبارک رمضانخصوصاً در ایّامی که نجف بودند هر روزه 10 جزء قرآن ختم می کردندو در اواخرعمر شریفشان در ماه مبارک رمضان سه بار قرآن را ختم می کردند،حتی مواقعی هم چشم مبارکشان ناراحت بود ودکتر بهشان استراحت داده بود و به ایشان گفته بود چیزی مطالعه نکنندامام با خوشرویی به ایشان فرمودند:من چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم.چه فایده ای دارد اگر چشم داشته باشم وقرآن نخوانم....

 

نازنینا این شبها حتماً برای همدیگه دعا کنید...دعای ما در حقّ دیگران و دعای دیگران در حقّ ماست که مورد اجابت واقع می شه...خوشگلا من یه وب دیگه ای هم دارم خوشحال میشم که برید اونجا و نظر خودتونو راجع بهش بگید...

                                            WWW.RIAHIN.BLOGFA.COM

 راستی سریال های ماه رمضونو می بینید؟ به نظرمن بهترین سریال میوه ی ممنوعه س...چون آقای رئیسی بازی می کنه...بچّه ها من هر کاری کردم قسمتی که آقای رئیسی می خونند تو فیلم رو براتون بذارم واسه دانلود شدن مؤفّق نشدم!!!

تازه سریال صاحبدلان رو هم گذاشتند...شبکه قرآن...من این سریال رو خیلی دوست داشتم.

راستی برنامه ی سندس رو گوش می کنید...جمعه ها ساعت 8 تا 9 شب...باگویندگی...

گویندگی...آقـــــــــــــــــــــای حـــــــــــســــــــــنـــــــــــی...

اتّفاقی بود که من جمعه ی هفته پیش رادیو رو روشن کردم و شنیدم....بله...برنامه برای مسابقه ی تسنیم 2 هست که امسال در مورد سوره ی انسان هست... اینقدر قشنگ موقع خداحافظی گفتند:شبتون قشنگ که تلافی تموم اون موقع هایی که نبودند در اومد...باور نمی کنید براتون گذاشتم آخرپست تا خودشون ازتون خداحافظی کنه...

بچّه ها امسال که داشت تبلیغ مسابقه ی تسنیم 2 رو از تلویزیون پخش می کرد خود به خود گریه ام گرفت... می دونید چرا؟...نمی دونید؟...بله پارسال استادهم تو تصاویر پخش شده بودند و حرف می زدند امّا امسال....

پارسال این موقع ها یا دتونه استاد یه برنامه ای رواجرا می کردند که مال نیروی انتظامی بود...دلم براشون خیلی تنگ شده ...خیلی...

بگذریم این دفعه براتون چند تا عکس گذاشتم؛

اوّلیش یه جمله ی خوشگل ازآقای رئیسی هست:

 

بقیّه استاد هستند:

 

 

                              

 

دیروز که داشتم ماه عسل رو نگاه می کردم یه جمله ی خیلی قشنگ گفتندآقای علیخانی که همون رو حسن ختام این پستم قرار می دم:

قشنگتین عکس ها توی تاریکخونه ظاهر می شه،پس اگر احساس کردی که توی تاریکترین لحظه ی زندگیت هستی ،بدون خدا داره قشنگترین عکس رو ازت می گیره ...

باید همین جا از زحمات آقای عبدی و آقا مجید  تشکر کنم و از همه ی شما گلا هم که لطف می کنید و به من سر می زنید بی نهایت سپاس گذارم و دوستتون دارم.شهادت حضرت امیر المومنین علی (ع) رو هم پیشاپیش بهتون تبریک میگم.

به رسم همیشه رَحَمَ الله مَن قَرَأَ فاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوات به یاد مرحوم ناصرعبداللّهی...

این هم خداحافظی استاد که گفته بودم:

 

خداحافظ

 

التماس دعا؛

              تا دلنوشته ی بعدی،بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط...


.........نوشته شده دریکشنبه 8 مهر1386توسط دینا |