تبليغاتX
کلبه ی رویا

 


 


چشمامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی...

به نام خداوند بزرگ

کوه پرسد زرود...

زیر این سقف کبود...

راز ماندن در چیست؟

گفت:در رفتن من...

کوه پرسید:ومن؟

گفت:در ماندن تو...

بلبلی گفت:ومن؟

خنده ای کرد و گفت:

در غزلخانی تو...

آه از آن آبادی...

که درآن کوه،رود...

رود،مرداب شود

و در آن،بلبل سرگشته...

سرش را به گریبان ببرد...

و نخواند دیگر...

من و تو...

بلبل و کوه ورودیم...

راز ماندن...

جزدرخواندن من...

ماندن تو...

ورفتن یاران سفرکرده ی مان نیست...

بدان....

 

به نام اون کس که اگه حکم کنه هممون محکومیم

و سلام که نام خداست

امیدوارم حالتون خوب باشه.از نگین بابت پست قبلی تشکر می کنم

که انصافا قشنگ نوشت.این ایام اتفاقات بسیار بدی افتاد . از جمله فوت

قیصر امین پور. که همه ناراحت شدند. خود من هم خیلی ناراحت شدم.

با اینکه گذشت اما به همه تسلیت می گویم.

اتفاق نیک و خجسته ی بعدی تولد حضرت معصومه (س) و روز دختر را

به همگی شما آبجی های گلم تبریک می گویم.

امیدوارم بتونیم راه حضرت فاطمه ی زهرا(س) رو به درستی ادامه بدیم

ونمونه ی کاملی از زن درجامعه باشیم...انشاءالله تعالی...

به رسم همیشه« رحم الله من قرا فاتحةمع الصلوات»

به یاد مرحوم «قیصر امین پور» روحش شاد...

 

                                    

                                

یا علی...

روزگارتون قشنگ...

خداحافظ همین حالا


.........نوشته شده درجمعه 25 آبان1386توسط دینا |

دل شکسته همان خانه ی خداست.

به نام خداوند مهر و دوستی

پلک های ابر سپید سما را پولک ترانه کرده

چشمک های ستاره ی امید را ماه بهانه کرده

دل تو ای فروغ چرا سرده؟عقیق سبز است

که رجب را شاعرانه کرده

دل تو چرا خاموشه سرده؟شلمچه است

که نرگس را عاشقانه کرده

کجایی ؟خورشید من چرا غم درچهره ات آشیانه کرده

تو کجایی چرا شب ترسیده و شبنم آرزوهایش عارفانه کرده

گفتم به الهه ی زمان بس کن بس کن لالایی را

چه می خوانی که قلم می خوابد در دفتر خاطرات من

و نفس هایت خنده های مرا در کاغذ تا می زند

ای الهه ی زمان دست هایت را بکش

این شاباش ستاره نیست که نوایت غریبانه کرده

او .... او کجاست؟

شنیدی نغمه ها و آمدی

گفتی تحمل کن ...... تحمل کنید......

اینجا زندان است........ اینجا زندان است این

مهتاب است...... این مهتاب است که بغض مرا شانه کرده

این دل بی تاب است که سکوت هیجان مرا افسانه کرده

دیگر نگو بخند..........دیگر نگو خط قرمز

دیگر نگو .....چیزی نگو

شراره های وجودم را آب بی پیمانه کرده

من بزرگ شدم .......آن روزها شمع بود که من را در امروز

که جوانم پروانه کرده

من بزرگ شدم.......

به من دیگر نگو...............نگو

اینجا زندان است...........اینجا زندان است

سلامی به زیبایی دل های شما

حتما خسته شدید هر کجا که می روید اسم من هستولی خوب

دوستان لطف دارند و به من این محبت را هدیه می کنند تا لحظاتی

مهمان خانه هایشان باشم ... مخصوصا در کلبه ی رویا

کلبه ای که تو دل هر جوانی هست

دوستتان دارم همین و از دینا جان عذرخواهی می کنم چون متن جدید نداشتم

و این متن رو خیلی دوست داشتم برای همین نوشتم

خوب برویم سراغ عکسهای استاد حسنی

 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

مواظب خودتون باشید

با تشکر از دینای نازنینم

خداحافظ همین حالا

نوشته شده توسط نگین بختیاری
.........نوشته شده دریکشنبه 6 آبان1386توسط دینا |